بوی خوش جهنم (4)

منتشرشده: دسامبر 28, 2013 در Uncategorized

سانسرام گفت :امشب برای بار اول است که میبینمش ، هنوز معلوم نیست . تک شاخ نگاهی به اسبهای پشت سرش کرد و گفت :آزادید . یازده اسب به هیبت انسانیشان درامدند و آرام پشت قبرستان ناپدید شدند و سانسارام ناپدید شدنشان را تماشا می کرد .تک شاخ گفت : میخوای بفهمیم درونش چیست؟

از طریقبوی خوش جهنم (4).

بوی خوش جهنم

منتشرشده: نوامبر 23, 2013 در موزیک ساندکلود
برچسب‌ها:,

بوی خوش جهنم.

جهنمیان
از جهنم که برگشتیم شروع کردیم برای آینده ی خوبی که هدفش رسیدن به بهشت باشد برنامه ریزی کنیم . اما نمی شد . ما به حهنم خو کرده بودیم. عادت کرده بودیم و دوستش داشتیم.برای اینکه بتوانیم خوب کار کنیم مجبور شدیم بزرگترین بخاری برقی که تا آن موقع دیده بودیم را بسازیم. پدرکارش را خوب انجام داده بود ، منتها کمی خودخواهی میکرد هر کاری که میخواست انجام دهد باید در نزدیکترین نقطه به بخاری باشد. دلیلش سرد بودن هوا بود. مادر به بود گند و مدفوع عادت کرده بود پس مجبور بودیم همان اطراف خودمان را راحت کنیم.خواهرم ترسی عجیب داشت از دیدن کلیسا و همیشه در تاریکی می نشست و من برایشان آواز می خواندم.ما قول داده بودیم که دیگر گناهی نکنیم. پدر دیگر خیلی حرف نمی زد. مادر دست از لوندگی برداشته بود . خواهرم برای مورچه ها غدا می برد و من هم قول داده بودم دیگر کسی را نکشم. بهشتی خواهیم شد یعنی؟

مهاجر

همه ی عمرم تو پرواز

از روی اقیانوس ابی

تو سالن ترانزیت میخوابیدم

روی صندلی خوالی

دوستی من با ادمها

دشمنی تو روز روشن

رنج یک نسل روی شونه های من

یک چمدون توی دستم

مهارجم  ، مهاجر

زمین خیلی کوچیکه واسه ی من

ماسفرم ،اره مسافر

نمیرسم ولی به خونه ی من

………

مستی شبهای روشن

بوسه های نرم و شیرین

شاد و آزاد 

میرفتیم رو لب تیغ

توی شهر نور و رنگین

گریه ی دلتنگی من

قصه ی تازه ای هم نیست

دفتر خاطره ها هم همیشه بازه

هیچ کسی اینجا بی وطن نیست

مهاجرم ، مهاجر

زمین خیلی کوچیکه واسه ی من

مسافرم ، اره مسافر

نمیرسم ولی به خونه ی من

گناه الود یا

پاک و سر سبز

شکست خورده یا مرد پیروز

هزاران سال فاصله دارم

با همه ی مردم دیروز

مهاجرم ، مهاجر

زمین خیلی کوچیکه واسه ی من

مسافرم ، اره مسافر

نمیرسم ولی به خونه ی من

…….

ویدئو  —  منتشرشده: اکتبر 2, 2013 در موزیک ساندکلود
برچسب‌ها:, ,